تبليغاتX
من بی تو هیچم

من بی تو هیچم

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شُست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم

............................................................................................


روز بزرگداشت سعدی عزیزم مبارک .چیه خب؟عزیزمه،دوستش میدارم زیاد

دلم میخواست یه عالمه از غزلیاتشو اینجا بذارم اما نمیشه

غزل بالایی غزل 423 از دیوان اشعار استاد هست.

و اینکه

تو چه ارمغانی آری،که به دوستان فرستی؟

چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:5 توسط مریم| |


حال بدیست وقتی بغض داری و خالی نمی شود


وقتی حس میکنی خفه میشوی کم کم .....


و تمام دنیایت تنهایی و غربت می شود

 

تو با تمام قلبت بغض های مرا وا میکنی

 

حالم را میفهمی

 

صبر میکنی 

 

تو

 

تنها تو با من مدارا میکنی

 

و من

 

مدیون تو میشوم

 

مدیون خوبیهایت

 

بارها گفته ام

 

من کوچکم برای عشق بزرگ تو


............................................................................................................................

پ ن1:سلام عیدتون مبارک

پ ن 2:از همه ی دوستای عزیزی که میان اینجا و نوشته های این وبو میخونن

خواهش میکنم که رودربایستی نداشته باشین،اگه از نوشته هام حالتون بهم میخوره بی تعارف بگین

چون در غیر اینصورت نه تنها به من که به خودتونم دروغ میگید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 21:46 توسط مریم| |

۱۵۹

مگسی را کشتم!

نه به این جرم که حیوان پلیدی است،بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید،به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد؛مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم!


دقیق نمی دونم اما فکر کنم از مرحوم حسین پناهی باشه


   

شادم 

                  که

                              میگذرد

                                             این روزها

                                 

                            

                                       

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 15:48 توسط مریم| |

159

بامن از لحظه دیدار بگو

بامن از عالم اسرار بگو

بامن از راز نهان مانده به لب

بامن از نغمه گفتار بگو

بامن از آنکه تو را داده به من

بامن از لطف همان یار بگو

بامن از سرخوشی لحظه وصل

بامن از آتش سرشار بگو

بامن از چهره آغشته به اشک

بامن از دیده غم بار بگو

بامن از تلخی ایام فراق

بامن از دوری دلدار بگو

بامن از دلخوشی دیدن تو

بامن از گردش پرگار بگو

بامن از شمع فروسوخته در عشق و جنون

بامن از هرچه دلت خواست بگو

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:33 توسط مریم|

۱۵۹ 

قطره ی بارونِ ِ دلم                خلوت زندون ِ دلم

لیلای بی دریای من               گریه ی مجنون دلم

ابر کبود من تویی                  بود و نبود من تویی

مُهر سجود من تویی              وای به روزگار من

هوا تویی نفس تویی             لحظه ی پیش وپس تویی

عاشق در قفس منم             ای دل ِ بیقرار من

گریه منم،ابر تویی                 درد منم،صبر تویی

بارش بی وقفه منم               ای د ل ِبیقرار من

عاشق دیدار منم                  محو پدیدار تویی

خسته و بیمار منم               عشق تویی، یار تویی

 

دیروز که فهمیدم حال ت خوب نیست،گفتم تو عاشق تری قبول

خدا تورو بیشتر از من دوست داره قبول

دیشب که تمام طول مسیر خونه ی پدربزرگ تا خونمون رو گریه کردم از درد

دیشب که تا صبح خواب نداشتم

و امروز که توی تب می سوختم

فهمیدم  ......

به قول ِ خودت: ای بابا.......

...................................................................................................

پ ن:این ماجرا مربوط به من و یکی از دوستامه

یه دوست که مثل خواهر می مونه برای من

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 18:1 توسط مریم| |


آخرين مطالب
» ...و من خسته گرفتار
» حسی که یه عادت نیست
» خیالت راحت...سخت نمیگیرم....می گذرد
»
» تو مثه نفس می مونی
» آن دل که مرا غم نپذیرد عجب است
» مثه شاعر و عشق و رفاقت
» زندگی با چشمان نیمه باز
» "آرامش کودکی "تکرار ندارد
» وسیع باش
Design By : Pichak